تبلیغات
ثامن - سفربه مکه
تاریخ : جمعه 26 آبان 1391 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : فاطمه





به نام خدای عاشقان

نامش حسین است اوکه سالهاست قصه دلدادگیش با خدا توی قلبهامان ماندگارشده و نام مقدسش ورد زبانمان .حسین که می گویی اشک توی چشمهایت حلقه می بندد .یاد آب می افتی آبی که تا قیامت شرمنده حسین است.
فصل دوم:سفربه مکه
هنگامی که حسین (ع)عزم هجرت ازمدینه به مکه فرمود برسرقبر جد بزرگوارش به وداع رفت .آنجا گریه کردوگفتگوها با آن حضرت داشت تا خواب او را در ربود .جمال رسول خدا را در خواب دیدوبا او راز دل گفت.
پس از شکوه ی امت ورازونیاز بسیار گفت:ای جد بزرگوار دیگرم به بازگشت دنیا نیاز نیست .مرا باخود همراه بر که از دنیا سخت دلتنگم .
حضرت فرمود:نوردیده !تو به دنیا بازگرد که به زودی درکربلا به مقام عالی شهادت رسی و بزرگ شفیع امت
گردی .
حضرت از خواب بیدار گشت .از فراق رسول گریه کرد و با خاطر ناشاد به راه مکه شتافت .حضرت حسین (ع) باجمعی ازاهل بیت و یاران خود ازمدینه به راه مکه شتافت و ازخطر تعقیب دشمن از بیراهه رفت .چون درمکه
آمد خلق مقدمش را بسیار گرامی داشتند و از پی اش به نماز آمدند وحتی عبدالله زبیر که خود درفکر خلافت
وبرای دعوی خلافت آمده بودتحت الشعاع حضرت حسین قرار گرفت وناگزیر ملازمت خدمتش گزید اما بنی امیه می خواستند که در ایام عرفه که ازدحام بسیار است حضرت را به قتل رسانند .حضرت ناچار روز هشتم ذی الحجه از مکه به سمت عراق حرکت کرد .ایشان چهار ماه در مکه ماندند و در این مدت نامه های زیادی از شیعیان کوفه به آن حضرت می رسید :ای حسین مابرای بیعت با شما حاضریم وجزشما کسی را امام نشناخته وبه هدایت شما محتاج و برجنگ بادشمنانتان آماده وبه یاری شما کمر بسته ایم و همه اشتیاق دیدار شماراداریم .به دیار ما تشریف بیاورید ودیده ی ما را به جمال مبارک خویش روشن فرمایید
حضرت پسرعمویش مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد تا برایش بیعت بگیرد .