تبلیغات
ثامن - سفر به کوفه
تاریخ : جمعه 3 آذر 1391 | 02:09 ب.ظ | نویسنده : فاطمه
(به نام پروردگار زمین وزمان)

السلام علیک یاابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفناءک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل و النهار

(فصل چهارم:سفر به کوفه)

بعداز آن که امام نامه ی مسلم را دریافت نمود واز طرفی جانش در مکه در خطر بودناچار زود ازمکه به جانب کوفه شتافت .محمد حنفیه برادر آن حضرت که از اراده ی او آگاه شد ایشان را از رفتن به کوفه منع کرد ویمن را برای رفتن ایشان پیشنهاد کرد وگفت:مردم یمن محب ماوطرف حق هستند .امام فرمود :فکری خواهم کردتا خدا چه بخواهد
آن شب رادر فکر بود تا آن که به خواب رفت وجمال مبارک پیغمبر (ص) رادر خواب دید ویادربیداری به چشم مشاهده ی ملکوتی , شهود کرد .حضرت پیغمبر (ص) خطاب فرمودند: حسینا !زود به جانب عراق و کوفه بشتاب که خداوند در مشیت ازلی خواسته تورادر آنجا شهید راه خود مشاهده کند
حسین بی تامل صبحگاه عزم رحیل کرد باز برادرش برسر راه آن حضرت آمدکه قرارشد در این کار تاملی بفرمایید اکنون سبب چیست که بدین تعجیل آماده ی سفر شدید ؟
وقتی محمد حنیفه دانست که ایشان از جانب خدا مامور بدین سفر است گفت:خوب است اهل بیت را به همراه نبرید .حضرت پاسخ داد: به بردن آنها نیز مامورم .
محمد اشک ریزان سکوت کردو حسین(ع)حرکت فرمود.به مسجدالحرام رفت .پس از طواف جامه ی احرام را از تن بیرون کرد .حج را به عمره بدل کرد و بیرون آمد. درمیان اصحاب و خویشان خود به پای خاست و خطبه آغاز کرد .پس از حمدو ثنای پروردگار وسپاس حضرت ختمی مرتبت فرمود:این جهان اقامتگاه نیست ومرگ ملازم اولاد آدمی است .از همان هنگام که به دنیا آمد طوق مرگ به گردن اوست واندیشه ی بقا در این جهان اندیشه ی باطلی است ومن از مرگ هراسان نیستم بلکه به دیدار گذشتگانم اشتیاق وافر دارم آن چنان که یعقوب مشتاق دیدار یوسف است....................
بعد از حرکت حضرت از مکه در هر گوشه میان مسلمین هیاهو برخاست که فرزند پیغمبر برای چه مقصود دراین موقع مناسک بدین عجله ازحرم بیرون رفت؟موکب حضرت به حاجز رسید .پاسخ نامه های کوفیان را به وسیله ی قیس بن مسهر صیداوی فرستاد :ای اهل کوفه !شما برعهدخود چنان که مسلم نگاشته وفاکردید ودر یاری ما متفق شدید.خدا شمارا اجر دهد .به عهدپایدار باشید .همین دوروزه خواهم آمد.