تبلیغات
ثامن - روایت عشق
تاریخ : شنبه 25 آذر 1391 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : فاطمه

(به نام نامی دوست که هرچه داریم از اوست)

ماه محرم تمام شد. اما عشق که عطر و بویش را از محرم گرفته در رگ تمام ماه های سال جاری خواهد شد وهرماه محرم خواهد بود وهرروز عاشورا هر سرزمین کربلا.از حسین گفتن وشنیدن نه فقط به محرم جان داده که
آبروی تمام ایام است. زمان با گذرش هرچه را کهنه کند از پس عشق حسین برنخواهد آمد. غمش تاقیام قیامت
جگرسوزاست وعشقش زنده وراهش پایدار. اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین الذین بذلو مهجهم دون الحسین علیه السلام
واما ماه صفر فرا رسید که امروز اولین روزش بود به دادن صدقه در این ماه تاکید شده وخواندن دعای معروف
(یاشدیدالقوی) در هرروز ده مرتبه تا محفوظ بمانند از بلاهای نازله در این ماه.این دعا در مفاتیح هست و شما می توانید باخواندن آن خودتان را بیمه کنید .
     
چون به تلخی یافت پایان روز ده تیره شد گردون زشام یازده

فصل دهم:روایت عشق

عشق در کربلا خود را نشان داداما زیباتر از همه زینب بود که عشق را روایت کرد. او راوی دلدادگی خورشید
بود بر بالای نیزه .وچه کسی بیشتر از او خورشید را می شناخت خورشید را دوست می داشت ویقین بر
حقانیت خورشید داشت ؟!.....
چه کسی شایسته تر از زینب که اسوه ی صبر است وکوهی است که علم نهضت کربلا بر قله اش به احتزاز
درآمده......
محرم ازحسین گفتیم واکنون از زینب می گوییم تا او از حسین بگوید
شب یازدهم بر اهل بیت شبی جانگداز بود وخدا می داند که هیچ قلبی تحمل سخن گفتن از غم واندوه یتیمان وشنیدن آن را ندارد وهرچه از آن شام سیاه گفته شود مجملی است از مفصل
روز یازدهم محرم عمر سعد فرمان داد که اهل بیت حسین (ع) رابه اسارت گیرند وبراشتران بی جهاز به جانب
کوفه برند. یکی از اهل کوفه پرسید:شما اسیران کدام دیار وکدام قبیله اید ؟پاسخ دادند:ما اهل بیت پیغمبریم
آن شخص حیرت کردو افسوس خورد وگریبان درید وسربه گریبان غم فروبرد
چون اسیران به کوفه رسیدند _ابن زیاد لعنت خدا بر او باد _حکم کرد که سرهارا برنیزه کنند تا دوستان حسین فکر آشوب را از سر بیرون کنند اما نتیجه برعکس شد . زیدبن ارقم چون سرمطهر حسین واسارت اهل بیتش را دید سخت تعجب کرد زیرا او از اصحاب رسول خدابود واز پیغمبر بسیار فضایل راجع به حسین شنیده
بود:حسین منی وانا من حسین
گفت:جای بسی تعجب است که امت پیغمبری با فرزندانش اینگونه ظلم و بی رحمی می کنند .هنگامی که اسرا را به بازار کوفه رهسپار می کردند همه از مردوزن زارزار می گریستند درآن حال امام سجاد خطاب به
مردم کردکه:چرامی گریید؟مگرمردمی غیر ازشما ماراکشتند واسیرکردند؟شگفتا که مردانتان می کشند ومانند زنان می گریند!
حضرت زینب که اهل کوفه راگریان دید سراز کجاوه بیرون آورد وبه عام خطاب کرد که ای سفیهان خاص خاموش باشید چنان خاموش شدند که گویی زنگ شتران از جنبش افتاد.