تبلیغات
ثامن - به یاد کربلا
تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1391 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : فاطمه

(به نام خدای حسین)

بسوز ای دل که امروز اربعین است   عزای پورختم المرسلین است


فرارسیدن اربعین حسینی را به همه ی عاشقانش تسلیت عرض می کنم
امروز آخرین برگ از ماجرای دلدادگی عاشوراییان را می نویسم به امید این
که تلاش مختصر حقیر در روایت عاشورا مورد قبول حضرتش قرار گرفته باشد
آخرین فصل:به یاد کربلا
اهل بیت عصمت از کوفه روانه ی شام شدپیری روشن دل ولی غافل ازاهل شام چون اسیران رادید گفت: شکر خدا را که اسیر شدید وخاطرخلیفه ی اسلام ازدست شما خارجیان آسایش یافت
سخن او به سمع مبارک امام سجاد (ع) رسید بدو فرمود: ای شیخ تو که بر اسیری ما شکر کردی مارا
شناختی؟آیا (یطهرکم تطهیرا) از قرآن خوانده ای؟
عرض کرد:بلی
فرمود:این آیه درباره ی ماست
پرسید:شما کیستید؟
فرمود:ماخاندان رسول خداییم
شیخ حضرت را شناخت وگریان گشت واز یزید واتباعش بیزاری جست اما زینب سلام الله در مجلس عام یزید
خطابه ای در گفتار زهر آلود یزید فرمود زمانی که یزید ملعون سر امام را در طشت دید با چوب خیزران بر لب و
دندان او زد بر سر مبارکش چوب را زد وبه طعن وتمسخر پرداخت زینب چون شیری غرنده از جای برخاست و با کلامش ارکان دولت یزید را لرزاند
اما رقیه آن دخترکوچکی که حسین او را بسیار دوست می داشت از غم دوری پدر گریه ها می کرد بی تابی
او پایان نداشت شبی پدر را در عالم رویا دید زمانی که از خواب بیدار شد بسیار بی تابی کرد وگفت: پدرم ونور
چشمم را برایم بیاورید
هرچه اهل بیت اورا آرام می کردند گریه ی او بیشتر می شد به خاطر گریه ی او حزن اهل بیت برانگیخته شد
وآنها نیز به گریه افتادند یزید فریاد و شیون آنها را شنیدوگفت: چه خبر است؟
به اوگفتند:دخترکوچک حسین پدرش را در خواب دیده ازخواب بیدارشده پدرش رامی خواهد وگریه می کند
زمانی که لعین این را شنید دستور داد :سرپدرش را برایش ببرید ودرمقابلش قرار دهید تا آرام شود
سر رادر طبقی قرار داده وبا پارچه ای پوشاندند ودر مقابلش قرار دادند دختر پارچه را برداشت سر را در بغل
گرفت آنقدر گریه کرد تا بی هوش شد امام سجاد به عمه اش فرمود:ای عمه یتیمه را از روی سر پدرم بلند کن که زندگی را ترک کرده است زمانی که حضرت زینب اورا تکان داد روح مطهرش دنیا را ترک کرده بود صدای شیون وزاری بلند شد گفته شده :اهل بیت برایش زن غساله ای آوردند اووقتی لباس های کودک را در آورد گفت:من اورا غسل نمی دهم می ترسم بیمار باشد زیرا پهلوهای اورا کبود دیدم
زینب فرمود:به خداسوگند او بیمار نیست ولیکن این ضربه تازیانه های اهل کوفه است
وحضرت سجاد نیز زمانیکه یزید به خطیبش گفته بود به مدح آل امیه وطعن علی سخن بگوید , در خطبه ای مفصل مقام والای آل علی را بیان فرمود وخلق را از جلالت خویش آگاه کرد
جمعی از اصحاب رسول (ص) وتابعین چون ماجرای کربلا را شنیدند زار گریستند واز یزید واتباعش بیزار شدند
و نامه های لعن وتبری فرستادند ودر اثر آن بنیاد سلطنت بنی امیه ویران گردید
پس از اعتراض ها وناراحتی های افراد سرشناس بسیاری یزید موکب امام سجاد واهل بیت را از شام به مدینه روان ساخت ونعمان بشیر را با سپاهی برای خدمت حضرت برگماشت حضرت سجاد(ع) از نعمان خواست قافله را از راه کربلا ببرد تازیارت پدر وسایر شهدا به جای آورند وسرها را به بدن ملحق کنند ونعمان
چنین کرد واما چون قهرمانان کربلا به نزدیکی مدینه رسیدند تاب آن که به وطن روند وملاقات خویشان کنند
نداشتند حضرت زین العابدین (ع) بشیر بن جذلم را فرمود :پدرت که خدای رحمتش کند در شعر دستی داشت
اگرتوهم از این هنر بهره مندی برو و اشعاری انشاء کن تادر شعر به کنایه مردم را از این مصیبت عظیم آگاه سازی تا دلها به یکباره متزلزل نشود بشیر به مدینه آمدووارد حرم پیغمبر شد وبا اشعار جانسوز یثربیان را از حادثه ی کربلا و شام آگاه کرد وگفت: اکنون حضرت سجاد و اهل بیت در نزدیکی مدینه اند بروید واز آنها استقبال کنید
شهر یکپارچه ضجه وشیون شد واز همه طرف حضور حضرت گرد آمدند حضرت امام سجاد (ع) آنجا خطابه ای
فرمودند وباحمد خدا شرح حال را به اجمال بیان کردند وبنی هاشم تا چهار سال و امام سجاد تا چهل سال
عزادار بودند
از حسین آموز درس عاشقی
راه و رسم رهروان  متقی
ازحسین آموز تسلیم و رضا
زیرتیغ عشق راضی بر قضا
از حسین آموز این جان باختن
پیش پای دوست سر انداختن
دیده از دنیای فانی دوختن
شمع بزم عشق را افروختن                  یا علی